اسم

صاعقه

(عِ قَ یا قِ) [ ع. ] (اِ.) آذرخش، آتشی که بر اثر رعدوبرق شدید پدید آید. ج. صواعق.

    صاحب جمع

    (~. جَ) [ ازع. ] (اِ. ص.)
    ۱- در دوره مغول مأمور تشخیص مالیات و جمع – آوری آن.
    ۲- در دوره صفویه کسی که مسئول ضبط و تحویل نوعی ازاموال دیوانی بود.

      صادر

      (دِ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- آن چه که پدید آید.
      ۲- آن چه که حق ایجاد کرده.
      ۳- بیرون رونده.
      ۴- آن چه که از جایی به جایی (داخل مملکت و مخصوصاً خارج آن) فرستاده شود. ج. صادرات.

        صادرات

        (~.) [ ع. ] جِ صادره.
        ۱- آن چه از محلی خارج کنند و به جایی دیگر فرستند.
        ۲- کالایی که از کشوری به کشور دیگر ارسال شود.

          صادق

          (دِ) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- راستگو.
          ۲- راست و درست.
          ۳- پیدا و آشکار.

            صابون

            [ یو. ] (اِ.) محصولی است ساخته شده از نمک‌های پتاسیم و اسیدهای چرب که در ترکیب با آب ایجاد کف می‌کنند و از آن برای شستشوی لباس و بدن استفاده می‌شود. ؛ ~ کسی به تن کسی خوردن کنایه از: با آن کس سر و کار داشتن و خسارت و آسیب دیدن.

              صابی

              (بِ) [ ع. صابی ء ] (اِ. ص.) کسی که از دین خود برگشته و به دین دیگری گرویده باشد.

                Scroll to Top