لوکه

(~.) (اِ.) پنبه که پنبه دانه را از آن جدا کرده باشند و هنوز حلاجی نشده باشد.

    لوکیدن

    (دَ)(مص ل.)۱ – چهار دست و پا رفتن.
    ۲- بد راه رفتن اسب و شتر که سوار را تکان دهد.

      لول

      (ص.)
      ۱- نشئه، سرمست، بانشاط.
      ۲- هر لوله از تریاک.

        لولا

        (لُ) (اِ.) قطعه‌ای فلزی که در یا پنجره را به چهارچوبه وصل کند.

          لولب

          (لَ یا لُ لَ) (اِ.) آب بسیار که جهت بسیاری و تنگی دهانه کاریز یا ماسوره به هنگام جریان بگردد و به صورت نایژه باشد.

            لوله

            (لِ)(اِ.)هرچیز میان تهی دراز و استوانه‌ای شکل.

              پیمایش به بالا