اسم

عنادل

(عَ دِ) [ ع. ] (اِ.) جِ عندلیب ؛ بلبلان.

    عناصر

    (عَ ص) [ ع. ] (اِ.) جِ عنصر. ؛~ اربعه چهار عنصر قدما: آب، باد، خاک و آتش.

      عمره

      (عُ مْ رِ) [ ع. عمره ] (اِ.) از اقسام حج که اعمال آن کمتر از حج تمتع می‌باشد.

        عمری

        (عُ) [ ع. ] (اِ.) آن چه که شخصی برای دیگری قرار می‌دهد در مدت طول عمر خود یا طول عمر طرف، نوعی حق انتفاع است به موجب عقدی از طرف مالک برای تمام مدت عمر یکی از طرفین معامله یا شخص ثابت.

          عمل

          (عَ مَ) [ ع. ] (اِ.)
          ۱- رفتار، کردار. ج. اعمال.
          ۲- شغل دیوانی، بخصوص در امور مالی.
          ۳- در موسیقی به معنی، بدیهه نوازی، ترکیب آهنگ.

            عمله

            (عَ مَ لِ) [ ع. عمله ] (اِ. ص.)
            ۱- ج. عامل.
            ۲- در فارسی به معنی کارگر، مزدبگیر.

              عمه

              (عَ مِّ) [ ع. عمه ] (اِ.) خواهر پدر.

                عمده

                (عُ مْ دِ) [ ع. عمده ] (اِ.)
                ۱- تکیه گاه.
                ۲- مهم، برجسته.
                ۳- در فارسی به معنی کلی و بسیار.

                  عمر

                  (عُ مْ) [ ع. ] (اِ.) زندگانی، مدت زندگانی. ؛ ~ نوح کنایه از: عمر طولانی.

                    Scroll to Top